تاريخ : جمعه نوزدهم خرداد 1391 | 20:53 | نویسنده : حلما ....

پرسیدم ....

چطور بهتر زندگی کنم؟

با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر ،

با اعتقاد ، زمان حال را بگذران ،

و بدون ترس برای اینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ، و هیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر ......،

و او بدون اینکه متوجه سوالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ...،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر.

کوچک باش و عاشق ....که عشق ، خود میداند ائین بزرگ کردنت را .

بگذار عشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه ی خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .....  

 داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد ....

هر روز صیح در آفریقا ، اهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش  در صحرا میچراید ،

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر این صورت طعمه ی شیر خواهد شد

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند ...

مهم نیست که تو شیر باشی یا اهو ....

مهم اینست که با طلوع افتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت ، با تمام  وجود شروع به دویدن کنی .....

 

 

 

 

 

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه بدهد و باز هم به ...،

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

زلال باش ....زلال باش ......،

فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ، زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست

دو چیز را همیشه فراموش کن :

خوبی که به کسی میکنی

بدی که کسی به تو میکند .

این چیزها را همیشه به یاد داشته باش :

در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار ،

در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار،

در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار ،

در نماز ایستادی دلت را نگه دار .

دنیا دو روز است :یک روزبا تو و یک روز علیه تو .

روزی که با توست مغرور نشو و روزی که علیه توست مایوس نشو .چرا که هر دو پایان پذیرند .

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه کردن ندارد .  

به دستانت بیاموز هر گلی ارزش چیدن ندارد .

و به دلت بیاموز هر عشقی ارزش پرورش ندارد .

دو چیز را از هم جدا کن :

عشق و هوس

چون اولی مقدس است و دومی شیطانی .

اولی تو را به پاکی و دومی به پلیدی میکشاند .

در دنیا فقط سه نفر هستند که بدون هیچ چشم داشت ومنتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف می کنند ، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدا میکنی ، مواظب باش که از دستش ندهی و

بدان که تو برای او نفر سوم خواهی بود .

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند ،

چگونه از آنها استفاده میکنی ؟؟؟

مانند تیر زهر آلود یا آفتابی جهانتاب ، زندگی گیر یا زندگی بخش ؟

بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی ، هرگاه خواستی ان را ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود .

هیچگاه عشق را با محبت ، دلسوزی ، ترحم و دوست داشتن یکی ندان ،

همه ی اینها اجزای کوچکتر عشق هستند نه خود عشق .

همیشه با خدا درددل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن ، آنگاه میبینی که چگونه قبل از آنکه خودت دست به کار شوی ،

کارها به خوبی پیش می روند .

از خدا خواستن عزت است ، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت .

از خلق خدا خواستن خفت است ، اگر برآورده شود منت است ، اگر نشود ذلت .

پس هر چه میخواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای ماست .