تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 18:4 | نویسنده : حلما ....

وای سلام بچه ها دلم تنگولیده بود زیـــــــــــــــــــــــــاد فک کن دو سه روزه نت نمیام ولی تو این دو سه روز ی حسه آزادی دارم مثه ای معتادا که از بند اعتیاد رها شده باشنا منم اوجوریم .....

حالا چرا به نت نمیام ؟؟؟؟؟؟؟ وای ینی چرا ؟؟؟؟ جوابش خیلی سخ نیس چون شارژمون تموم شده نمیتونم به نت وصل شم و حوصله ی اینم که بیام با کارت اینترنت وصل شم اوووووووووووووووووووو کی داره !!!!

تازه بعده ای همه مدت وقت کردم بیام سره کارای مورده علاقم چیزایی که جزئی از زندگیم بودن چیزایی که بم آرامش میدادن سلــــــــــــــــــام آزادی ....

آجی زهرام میگه بریم شارژ کنیم ولی من نمیخوام ایجوری خیلی بهتره خیلی وقت بود کافینت نرفته بودم کافینت رفتنم عالمی داره وا تا حالا نمیدونستم :ـ)

حالا کارامو بگم امروز بعده چندین وق ی عروسی افتادیم عروسیه یکی از دوستام وای نیدونین خیلی خوش گذشتن کرد جاتونو خالی کردم با فعله حرامی به نامه رقص عوضه همه گنا کردم اومدم ، مثه ایکه صاب مجلس من باشم ‍‍‍:ــــ)

یکی از کارایی که خیلی وق بود نکرده بودم دیدنه رادیو 7 بود چقد بم آرامش میده ، ی محیطه نیمه تاریک با آهنگای خاطره انگیز ، با متنای دلنشین ، آقای کاکاوند با فالای حافظش سه شنبه ها ، با لبخندای شیرینش ، منصور ضابطیان با سوالای جنجالیش آخ که چه لذتی میبرم از ای همه زیبایی که نمیدیدمشون و حالا دوباره چشم به جمالشون روشن شده...

آی خدا جون سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام دلم ییهو برات تنگ شد ، تا حالا ایجور سلام دادن بم نچسبیده بود خدا الانه منو میبینی دلم خیلی گشاد شد زود باش بپر توش تا کسه دیگه ای به جز تو توش نره فـــــــــــــــــــــدات بشم ی تنه :ـ)

قبله تو خونه نبود

بعده تو پنجره ای نیس

این طرف که تو نباشی

اون طرف منظره ای نیس

وقتی عشق از دست میره

کی رو باید سرزنش کرد

اون کسی که رفته

یا اون که به زبون نمیگه برگرد

تو نخواستی که بمونی

دست کشیدی از ادامه

میری و میبری همرات

نفسی که من باهامه ....

بقیشو نتونستم بنویسم تیتراژه پایانیه رادیو 7 بود وای که من عاشقه این تیتراژای آخرشم همیشه بهترین آهنگارو واسه خدافظی انتخاب میکنن ....

زیاد حرف نزنم حرف واسه گفتن زیاد داشتم ولی عب نداره بعدن میام مینویسم .....

زندگی سلام